محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6064

تاريخ الطبرى ( فارسي )

بر ديوان املاك بود و موسى بر ديوان خراج . پس نجاح بن سلمه در بارهء حسن و موسى رقعه اى به متوكل نوشت و در آن مىگفت كه آنها خيانت آورده‌اند و در كار خويش كوتاهى كرده‌اند و از آنها چهل هزار درم در مىآورد [ 1 ] متوكل نجاح را نزديك خواند و آن شب با وى بنوشيد و گفت : « اى نجاح هر كه ترا يارى نكند خدايش يارى نكند ، صبحگاهان زود به نزد من آى تا آنها را به تو تسليم كنم . » صبحگاهان نجاح ياران خويش را مرتب كرده بود ، گفته بود : « اى فلان تو حسن را بگير و اى فلان تو موسى را بگير . » صبح زود سوى متوكل رفت و عبيد الله را ديد . عبيد الله دستور داده بود نجاح را از متوكل باز دارند ، به دو گفت : « اى ابو الفضل برو تا در اين باب بينديشيم و تو نيز بينديشى من چيزى به تو مىگويم كه صلاحت در آن است . » گفت : « چيست ؟ » گفت : « در ميان تو و آنها را به اصلاح ميارم ، رقعه اى مىنويسى كه نوشيده - بوده اى و از چيزها سخن آورده اى كه مىبايد از نو در آن بنگرى و من كار را به نزد امير مؤمنان اصلاح مىكنم . » و همچنان با وى خدعه كرد تا در بارهء آنچه دستورش ميداد ، رقعه اى نوشت كه به نزد متوكل برد و گفت : « اى امير مؤمنان نجاح از آنچه ديشب گفته بود بازگشته ، اينك رقعهء موسى و حسن كه در بارهء وى آنچه را نوشته‌اند ، عهده مىكنند . آنچه را در بارهء وى عهده كرده‌اند مىگيرى ، آنگاه به آنها مىپردازى و از آنها نيز در حدود آنچه نجاح تعهد كرده مىگيرى . » معتصم خرسند شد و در آنچه عبد الله گفته بود طمع بست و گفت : « نجاح را به آنها تسليم كن » ( 215 پس حسن و موسى او را ببردند و دستور دادند كلاهش را كه حرير

--> [ 1 ] عبارت متن ، يستخرج منهما